زیبا- آرام- صبور- مهربان- ساده و بیغل و غش بود . چهرهاش تمام اینها و صدها خصوصیت دیگر را به نمایش گذاشته بود. با ناز و عشوه راه میرفت.
دختری از یک روستا در نقطهای از ایران.
دختری که شاید تا به امروز نام کمپین یک میلیون امضاء را به گوش نشنیده باشد اما در عمل کاری را کرد که اعضای این کمپین به دنبال دستیابی به آن هستند و میخواهندبه هدف دست یابند و آن را در جامعه نهادینه کنند.
این دختر دست به انتخاب زد و میخواست که آیندهاش را خود رقم بزند و برای اینکار ناخواسته پا روی رسوم سنن گذاشت و از این کار خود شاد و خرسند بود؛ چرا که میخوسات حق انتخاب داشته باشد.
او همسر آینده خود را انتخاب کرد. و با مطرح کردن این موضوع با فرد منتخب خود، از او خواسگاری نمود و کوشید که پاسخ مثبت بشنود.
اما افسوس که پسر منتخب قصد نداشت همسرگزینی کند و برای آینده خود و انتخاب همسر تصمیمی نگرفته بود؛ بابراین دست رد بر سینه دختر زد.
او از نحوه عملکرد دختر شاد بود اما غمی در دلش نهفته داشت و آن غم شرایط خاص زندگیاش بودکه با دختر در میان گذاش و همین غم دلیلی بود بر دادن پاسخ منفی به خواستگار خود.
دوستان! من دیروز بزرگترین نه زندگی خود را گفتم.
